mahan
رشتی به دوستش می گه:جات خالی.رفتم خونه دیدم زنم زیر پتوست پتو رو کشیدم .اون هم پتو رو کشید هی من کشیدم ...هی اون کشید اونقدر کشیدیم تا پتو جر خورد !!!!! جات خالی بود.اونقدر سه نفری خندیدیم